اسلایدر

سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

رهبر، شهید گمنام

به بهانه تدفین شهدای گمنان در یزد و حواشی آن...

هارون الرشید مبلغی پول به بهلول داد که آن را در میان فقرا و نیازمندان تقسیم نماید. بهلول وجه را گرفت و بعد از چند لحظه به خود خلیفه مسترد نمود. هارون علت را جویا شد. بهلول پاسخ داد که من هرچه تامل کردم دیدم از خود خلیفه محتاج تر و فقیر تر کسی نیست. این بود که من وجه را به خود خلیفه رد نمودم . چرا که می بینم کماشتگان شما در بازار ایستاده و به ضرب تازیانه، مالیات و خراج از مردم می گیرند و در خزانه تو می ریزند. پس برایم مسجل شد که محتاج تر از همه، شما هستید.

ظاهر برخی سازمان های فرهنگی، به درستی میراث فرهنگی کشور را نشناخته اند و خود بیشتر به فرهنگ نیاز دارند. به عبارتی میراث زنده تاریخ را رها کرده و همتشان را مصروف آفتابه ولگن کرده اند و از میان قرآن ناطق و ورق های از جوهر دومی را برگزیده اند! (هر چند که پاسپانی از هردو تناقضی نیز ندارد) لذا هم اکنون دغدغه مردم این نیست که بازیکن مهاجم حریف به ما گل بزند بلکه نگرانی اصلی، چگونگی کنترل مدافع خودی است که مبادا به خود گل بزند.

من نفهمیدم چه تفاوتی میان میادین تاریخی ما با سایر کشورها وجود دارد که در آنجا کشه شدگان جنگ، از ارزش تاریخی آن میادین نمی کاهند اما اینجا داستان برعکس است! مثلا میدان سرباز گمنام در کشورهای بلاروس و قراقستان،میدان دوگل فرانسه، مقبره وایت در لندن و ...

 

 

 

 


  

زن از دیدگاه ملاصدرا

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتألهین یکی از بزرگترین فلاسفه شیعه ایرانی در قرن یازدهم هجری قمری می باشد که او را به عنوان   بنیان‌گذار حکمت متعالیه می شناسند و اندیشه های او در شکل گیری و تداوم نظام جمهوری اسلامی ایران تاثیر بسزا و موثری داشته است. لذا بازخوانی اندیشه های ایشان و تفسیر صحیح از آن می تواند دارای اهمیت فراوانی برای اندیشمندان علوم اجتماعی و سیاسی باشد. از این رو در این نوشتار به واکاوی نظر  جنجالی صدر المتالهین در خصوص انواع حیوانات و شرح ملاهادی سبزواری(در مورد نسبت زنان با حیوانات) می پردازم. ملاصدرا در بخشی از کتاب اسفار خود اینگونه می نویسد:
ادامه مطلب...

  

ظریف مصدق

برای نقد توافق ژنو می بایست کتابی درخور و شایسته نگاشته شود و در این مجال کوتاه فقط به نقد عنوان آن می پردازم فقط عنوان! یعنی "Joint Plan of Action" یا ترجمه فارسی آن "برنامه اقدام مشترک"!!!

سیاسیون و حقوقدانان بین المللی می دانند که Joint Plan of Action  با توافقنامه (agreement)، معاهده(treaty )، مقاوله نامه(protocol )  و ... تفاوت اساسی دارد چرا که از لحاظ ماهیت دارای اهمیت کمی بوده و لذا همانند موارد مذکور نیازمند تصویب مجلس را ندارد.

سوال اساسی این است که علل انتخاب این نام چه بوده است؟
ادامه مطلب...

  


 

کمال ثریا

چقدر ساکت شده است...
من ِ این روزها...
چقدر صبور شده است...
انگار...
من ِ این روزها...
دلش گرفته است؛
از آشفتگی سالهایی که آمده و بازگشته و دور زده و برگشته...
و مدتها نمیدانسته که کجاست.
من ِ این روزها...
دارد دنبال خودش می گردد...
نگران نباش!!!
من ِ این روزها...
خودش را که پیدا کند...
باز دوباره سرزده برمی گردد...
و گوشه دنج ِ همین کلمات...
برایت لالایی باران می خواند.
پس قرارمان باز دوباره همین جا...
میان همین کلمات...

.

.

پی نوشت:

وَ فِی اْلأرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ وَ فِی أنْفُسِکُمْ أفَلا تُبْصِرُونَ؛


  

شهید مطهری

امروز به دعوت یکی از بزرگواران با وبلاگ گروهی صیانه آشنا شدم که هدف خود را تبیین و نشر اندیشه شهید مطهری عنوان کرده است و الحق که با انرژی به تبیین و نشر آثار شهید مطهری همت گماشته است که امیدوارم این روند در آینده نیز ادامه یابد. ان شا الله. اما نکته ای که می خواستم در اینجا بیان کنم را در قالب تعریف یک خاطره بازگو می کنم:

 

به گمانم پاییز 90بود بعد از دانشگاه راهی خانه شدم. از ایستگاه مترو حقانی گاهی سوار تاکسی گاهی سوار ون و گاهی سوار اتوبوس می شدم. هر وقت نیاز به زمان برای فکر داشتم سوار اتوبوس میشدم تا به مسائل جاری فکر کنم چون میدانستم شب فرصت فکر کردن را نخواهم داشت. اما اون روز سوار یکی از اتوبوس ها شدم و با آگاهی از آن که حدود یک ساعت طول می کشد تا بخانه برسم ردیف دوم اتوبوس نشستم. پسر و دختری روبرویم نشستند!(که ظاهرا با هم دوست بودند!) می توانستند روی صندلی های وسط اتوبوس بشینند که البته به عرف نزدیکتر بود اما چیزی نگفتم! سرم را پایین انداخته بودم و به کفش هایم خیره شده بودم و به فکر کردن مشغول بودم که دیدم پسر جوان کتابی در دست دارد از شهید مطهری! به تیپ و قیافه اش نمی خورد که اهل این نوع کتب ها باشد با خودم گفتم حتما استاد معارف تحقیق به او داده یا در رشته فلسفه یا با احتمال کمتر معارفی چیزی درس می خواند! والا پسر با تیپ عجیب و دختری نسبتا بدحجاب را چه به کتاب مطهری! سرم را بالا گرفتم گفتم ببخشید آقا کتابتان را به من می دهید نگاه کنم؟ با کمال احترام کتاب را به من داد! به فهرست کتاب نگاه کردم دیدم در مورد نقد مارکسیسم و اینهاست! گفتم یحتمل رشته اندیشه یا فلسفه یا غیره می خواند... کتاب را به او دادم و تشکر کردم. خودش سر صحبت را باز کرد و شروع کرد به تعریف کردن از شهید مطهری! گفتم ببخشید من احتمال دادم بخاطر دانشگاه این کتاب را گرفته اید و مطالعه نموده اید که در پاسخم گفت: نه من رشته فنی تحصیل می کنم و یک کاغذ از جیبش در آورد و نشان من داد که تمام این کتاب ها که از مطهری می باشد را خوانده ام! گفتم بعضی از این ها اصطلاحات سنگینی دارد که برای درک آن باید چندین کتاب را خوانده باشی از قبل! حرفم را قبول کرد و در خصوص برخی اندیشمندان و کتابهایشان سوالاتی از من پرسید و من چند کتاب به او معرفی کردم! روح حقیقت طلب این جوان واقعا عجیب بود بطوری که وقتی بحث به فتنه 88 کشید او ابتدا با استدلال از شهید مطهری حق را تا حدودی به فتنه گران داد و بعد از آنکه کامل حرفش را زد من گفتم در فلان جا و فلان جا البته شهید مطهری به این گفته نکاتی اضافه می کند که در نهایت در نگاه جامع معنایش این می شود! گفتم آیا این را قبول دارید؟ صریح و بدون هرگونه مقاومت حرفم را تایید کرد و گفت تا به حال اینگونه و با لحاظ این استثناها که مطهری می گوید به قضیه نگاه نکرده بودم! در خصوص علی مطهری و نگاه او با اندیشه های پدر هم بحث های مطرح شد که چندان مهم نیست. در طول این مسیر تا هنگامی که به بلوار ارتس برسیم خضوع این شخص(که از نخبگان بود) درباره جایگاه علمی شهید مطهری من را متحیر کرده بود اما آنچه حیرتم را دو چندان می کرد عدم ورود این اندیشه به ظاهر این فرد بود. برایم عجیب بود که جوانی با این سر و وضع و با همراه داشتن یک دوست دختر آن چنان شیفته مطهری باشد که همه کتب او را خوانده و برخی را هم چند بار خوانده باشد!

اما نکته ای از بیان این خاطره مد نظرم بود این است که آیا صرف انتسار یک اندیشه باعث تغییر در جامعه می گردد؟ عناصر موثر در شکل گیری ظواهر افراد در جامعه چه چیزهای هستند که حتی گاهی پوشش یک شخص متضاد با اندیشه آن است؟ مخلص کلام اینکه بجای نشر یک اندیشه (که گاها با معیارهای کمی، نظیر فروش کتاب و ...) سنجیده می شود بهتر نیست فکری برای افزایش تاثیر یک اندیشه از طرق جدید بشود؟ کدام اولویت دارد؟ نشر یک اندیشه یا تاثیر گذاری آن!!!

 

 

 

 

 


  

حجاب

دستش را بلند می کند و می گوید: ببخشید استاد یکی از پسرهای هم کلاسی به من می گوید که من با پوششی که دارم به آقایون توهین می کنم! دارم به اونا میگم بی جنبه اید! من باید چه جواب به سوالشون بدم!؟
پسرها با آهنگ کش داری زیر لب می گویند: همینه!، همینه!
می گویم آیا وجود نگهبان مسلح دم در بانک توهین به مشتری هاست!؟ همیشه اشیای غیمتی به مراقبت نیاز دارند!
صدای دست زدن دانشجویان خستگی یک روز را از تنم بیرون کرد....*

*روایت ها این را نگفتند...


  

ماهواره

این پست را بنا به دلایلی به اکراه می نویسم و نگارش آن بخاطر احترام به بزرگواری است که در قسمت نظرات با نام مستعار "یکی مثل خودت" در بخشی از نظرش چنین نوشته بود: «... باید  دلیل می اوردی که ان رفقات زود در قضیه داغ شدند شاید از نظر شما داغ شدند واز نظر دیگران حرف حقی زدند /حرفهای سیاسی صدا وسیما کارشناسی شده است واگر هم جائی تکرار بشه حرف صحیحی است »

اما مطلب من:

وبلاگ مکان مناسبی برای پاسخ به قسمت اول نظر نیست اما قسمت دوم که من اینجا آورده ام در خصوص داغ شدن باید بگویم حتی اگر حرف حقی را بخواهند بزنند روش دارد بزرگوار! امر به معروف واجب است اما شما حق ندارید به دیگران با توهین امر به معروف کنید؟ آیا شما حق دارید با عصبانیت و توهین حرف حقتان را بزنید؟ آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟؟؟

اما در خصوص صدا و سیما:

چندی پیش که در جلسه یکی از کارشناسان سیاسی و مجریان با سابقه صدا و سیما که البته مدیر یکی از بخش های این سازمان نیز هست بودم انتقادات بسیار زیادی در خصوص پوشش خبری و تحلیل (مثلا بحران سوریه و ...) مطرح شد که در حوصله این مقال نمی گنجد. اما بنده با توجه به اندک مطالعاتی که در خصوص راهبرد ها و تکنیک های رسانه ای داشتم لذا انتقاد تکنیکی(مثلا عدم استفاده از تکنیک سرایت یا تکنیک معروف الگو دهی به استثنای تکنیک برچسب زدن و نامگذاری که صدا و سیما انصافا خوب انجام داد) را به برنامه های صدا و سیما و شخص کارشناس و مجری ابراز داشتم و بعد هم مصداق آوردم که در فلان جا شما فلان گفتید و .... ایشان در خصوص نقدهای که من وارد کردم سکوت کامل کردند و بعد از آن چیزی نگفتند که من نفهمیدم که این سکوت از سر رضایت و پذیرش بود یا از سر جهل و نفهمیدن حرف من! اما از آن تاریخ تا هم اکنون که این مطلب را نگارش می کنم ایشان چندین اجرا و نظر کارشناسانه در رسانه ملی داشته اند که متاسفانه باز هم این مسائل رسانه ای رعایت نشده! و تازه فهمیدم آن سکوت معنایش چه بوده!!!

دوست بزرگواری که با اسم مستعار نظر گذاشته اید گله و نقد من به رسانه ملی از این بابت است که متاسفانه خیلی از اصول رسانه ای را برای اقناع مخاطب رعایت نمی کند و لذا از رقبای ماهوراره ای خویش عقب می ماند! تا به حال فکر کرده اید چرا عده ای باید اخبار دروغ رادیو فردا و ... را باور کنند اما اخبار واقعی صدا و سیما را نپذیرند؟ بخشی از پاسخ مرتبط است با همان تکنیک ها و راهبردهای رسانه برای اقناع مخاطب! اعتراض من به صدا و سیما این است که چرا مثلا اعتراضات به حق مردم سوریه را در اوایل بیداری اسلامی که مسالمت آمیز بود نشان نداد و هنگامی که گروه های مسلح به کمک عربستان و ترکیه(آمریکا و اسرائیل) شکل گرفتند و سوریه وارد مرحله خشونت شد اخبار سوریه را پخش کرد؟ آن خلا ایجاد شده در اول باعث شد که مخاطبان در خصوص مسائل سوریه اعتماد بیشتری نسبت به bbc   و العربیه و ... پیدا کنند و از العالم و شبکه خبر و ... که اخبار را سانسور می کردند فاصله بگیرند! آیا واقعا مضحک نیست که رسانه ای تصور کند در قرن حاضر می تواند خبری را سانسور کند در حالی که سایر رسانه ها آن را پوشش می دهند؟ حرف من این است که در این مثالی که عرض کردم اگر از ابتدا تحولات سوریه را نشان می دادیم و سپس تحلیل خودمان را می گفتیم مخاطبان به سمت رسانه های بیگانه کمتر می رفتند!

لذا اگر می گویم اطلاعات فلان شخص برخاسته از صدا وسیماست نه از این بابت که خدای ناکرده دروغ است و ناصحیح! نه! از این جهت می گویم که ناقص است.

«خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکش های پوچ مدفون نشوم» "شهید دکتر چمران"


  

عجب قضیه ایست این روزها، بسی عجیب قرابت دارد با همان داستان طبیب صورتگر! حالا که کار بدین جا کشید بگذار بگویم. بقول قرتی ها آب که از سر گذشت چه یک سی سی چه رودخانه می سی سی پی! آری در عهد دیوجانس( یا همان دیوژن کلبی؛ حکیم بنام یونانی که در حیات مادی به خم شکسته ای بسنده کرده بود) مردی صورتگر از پیشه اش دست شست و به سراغ طبابت رفت! دیوجانس به او گفت احسنت بر تو که ای رند که نیک دانستی که اگر خبطی بر الواح مرتکب شوی همگان بر آن علم می یابند و مستحق شماتت مردم می شوی اما خطایت در طبابت را خاک گورها مستور می سازد.

اما پیش از آنکه مطلب را فاش سازم و موجبات تشویش اذهان را گرد آورم بواسطه ی آنکه تعزیتی از «کمینه اسیر الجوار»، «سگ حسن دله» و جناب «دخو» نمایم تقریر خویش را با جریده ای از مقاله بیست و یکم روزنامه صوراسرافیل مزین می کنم تا ضمن شیرین شدن کام دوستان، من نیز از نطق و نام والا مقام «خرمگس» مستفید و استمداد جویم: "من می خواهم اولیای دولت را به عسل، و روسای ملت را به خربزه تشبیه کنم. اگر وزارت علوم بگوید توهین است حاضرم دویست و پنجاه حدیث در فضیلت خربزه و یکصد و چهل و نه حدیث در فضیلت عسل شاهد بگذرانم"

با استعانت از «خادم الفقرا»؛ و با وام گرفتن دو مفهوم عسل و خربزه از جنابشان؛ به نگارش هجویه ام که ریشه در شنیده ها دارد همت می گمارم:

عسلخربزه

 شنیده ام که برخی خربزه ها از افعال ماضیه عدول کرده، و پرده از نقاب ریا برکشیده، افسار وقار را دریده و پیشنهاد داده اند که برای خفه کردن عوعو سگان استکبار بیایم هیئت رئیسه مجلس را به  نسوان وانهیم! که بنده با تامل بدون تحمل به عنوان جزئی از انجمن دله دیوونه های زنجیری نهایت تاسف خویش را از ابراز چنین سخن نسنجیده و اقدام ضد بشری در بوق و کرنا اعلان نمودم و اظهار نمودم از کجا معلوم که فردا سگان استکبار عوعو نکنند که صغری و کبری باید مزدوج شوند؟! هااااا آنوقت چطور می خواهی بشر صورتان سگ سیرت را خفه کنی؟ آنوقت خر بیار و باقالی بار کن! اصلا مگر هم مسلک سگان مستکبرین هستید که دمتان به دمشان گره خورده! حسب امر از یاد برده اید که ملبس به لباس کیستی؟!!!

اما نکته دیگر شنیده ام که برخی از خربزه ها از تغافل برخی خواص بی خاصیت نهایت استفاده را کرده و خود را برای عسل شدن مهیا می کنند! مزنه شما هم مثل آن صورتگر یونانی پی برده اید که برای ماستمالی قصورهایتان باید جامه عوض کنید تا خاک گور آنها را مستور کند! بازم عارضم خدمت شما که انجمن دله دیوونه های آسمان جل اعلانیه داده که آنروز که حافظ می گفت: «پنهان خورید باده که تعزیر می کنند» و شما نیز در خفا خر رنگ می کردید و بجای اسب سواری می گرفتید؛ این انجمن زاده نشده بود تا خفیه ها را فاش سازد. اما نکته دیگر آنکه برخی خربزه ها نرم نرمک دارند برای عسل ها تملق می کنند تا به نان و نامی برسند که در این مورد از هفت کشور آزادند؛ چرا که همانطور که واقفید عمرا خربزه و عسل با هم نمی سازند و فرجام آن است که روده صاحبش را کپه می کند! افتـــــــــــــــــــــــــاد الان؟


  

مسجد یاس لندن

چشم بیمار تو بیمار نموده است  مرا     غیر هذیان سخنی از من بیمار نخواه*

 از ابعاد بعید که به نظاره اش می نشینی، جلال و شکوهش که وامدار و یادگار نخوت بانیش است؛ میخکوبت می کند که آیا این کاخ های قیصری و خانه های کسرای و معابد جاهلیست یا هفت قرآن به میان، خانه ی خداست که ملازم با انفاس طاغوتی گشته و خوان ایمان برداشته!

آری مساجدی که دیگر نه تنها صفوف طلایه اش، بلکه صف عقبه اش هم سرقفلی پیدا کرده و دیگر نمی شود گفت که فرشش مامنی برای سجده ی مسجود است چرا که فرش های محراب گونه مانع از سرآغاز فصل وصل است. مساجدی که روی آبسرد کنش، روی فرشش، روی جامهریش، روی پنکه اش، روی قرآنش، روی ادعیه و تابلوها و ساعتش، و ... نوشته اند موقوفه از طرف حاج قلی، مش غضنفر، بی بی حمیرا و ...اگر اهدایی به خانه ی خداست و برای خداست نوشتن برای چیست! تفاخر؛ نه استغفرالله.

 وای بر آن روزی که منیع بودن مناره ها(کلیک) و رفیع بودن منابر، موجبات تاثر عامه و سجل پروا و تقوای مساجد و فخریه عباد آن محله و بلاد باشد چرا که چنین مسجدی دیگر محل انقطاع از اغیار و اتصال به منبع لایزال نیست. حتی چنین مسجدی دیگر جای تفقد و رتق و فتق امور مسلمین نیست چنین مسجدی از نتاج همان ضرارهاست که منتقم خون سیدالشهدا، آنان را با خاک یکی خواهد کرد ان شا الله. براستی این چه بلیه ای است که دارد به خصال جهانگستر در دوران ظهور صغری (به تعبیری) مبدل می شود؟! بزرگ مردی حرفی ضرطه گونه می زد که مساجد خانه خداست و سزاست که خانه خدا منقوش به اکمل ملزومات و کمال تجملات باشد؟! (کلیک) اگر چنین است که این اکابر می گویند پس باید کعبه را با یاقوت و الماس و طلا از نو بنا کرد و بدعتی نوبرانه درانداخت!

 اگر بد گفتم به من بگویید که نگویم اما نگویید که نفهمم، چون توان آن را دارم که نگویم اما توان آن را ندارم که نفهمم و یا خود را به نفهمی بزنم... 


*امام خمینی(ره)

عکس: مسجد یاس لندن


  

غده سرطانی

فرزندی به پدر خویش گفت: پدر چرا بخش قابل توجهی از درآمدت را صرف معالجه و نابودی سرطانت می کنی؟ این پول حق ما هم هست؟! پدر سکوت کرد و دیگر برای درمان سرطانش هزینه نکرد و پس از دو ماه درگذشت! اما پس از مرگ پدر، دیگر نه تنها درآمدی وجود نداشت بلکه خانواده ای نیز در کار نبود.

حالا شما چندان به خطا نرفته اید اگر بجای پدر، مسئولین نظام اسلامی؛ بجای فرزند، برخی معترضین و منتقدین؛ و بجای سرطان، اسرائیل؛ و بجای خانواده، واژه ایران را قرار دهید.

آیا گمانتان این است که باید با غده ای سرطانی سازش کرد؟؟


اسرائیل بایدازصحنه روزگارمحوگردد. امام خمینی(ره)


  
   مدیر تارنما
ثریای کویر ایران
عجب عدالتی! من از دل می نویسم؛ تو با چشم می خوانی، تازه اگر بخوانی... اگر...
خبر مایه
آمار تارنما

بازدید امروز :78
بازدید دیروز :95
کل بازدید : 275265
کل یاداشته ها : 102


طراحی توسط Sorayya.ir